حستجوی محتوی

آزمایش الهی PDF چاپ ایمیل
نوشته شده توسط بازمانده   
يكشنبه ، ۱۶ دی ۱۳۹۷ ، ۱۱:۴۰

موضوع: آزمایش الهی

قال الله تبارک و تعالی فی قرآن مجید أعوذ بالله من الشيطان الرجيم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ
سوره بقره آیه 155

موضوعی را که انتخاب کردم محضر شما عزیزان ، تقدیم نموده و پیرامونش عرایضی را داشته باشم موضوع آزمایش الهی هست. انشالله که این مطالب اول برای خودم و بعد برای همه ی ما تلنگری باشد، تذکری باشد برای بیداری، به برکت صلواه بر محمد(ص) و آل محمد(ص)

خداوند منان در قرآن کریم می فرماید:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ . الم ﴿۱أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ

آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مى ‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏ گيرند

یعنی بدانید که بطور قطع و یقین شما امتحان خواهید شد

حال این سوال مطرح می شود: که خداوندا ، از ما در مدرسه هم امتحان می گیرند اما سرفصل ها و نمونه سوالات و... تماما مشخص است. آیا سرفصل های امتحان الهی هم مشخص است؟

خداوند در آیه ای که در ابتدا قرائت شد به پنج نمونه ازسوالات امتحانی ما اشاره نموده می فرماید.

ولنبلونكم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات وبشر الصابرين

و قطعا شما را به چيزى از [قبيل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماييم و مژده بده شكيبايان را

ترس: ترس از دست دادن چیزهایی مانند جان ، موقعیت اجتماعی، آبرو، ترس از ازدست دادن حمایت دیگران و... در زمان قبل از انقلاب اسلامی، زمان حکومت رژیم ستم شاهی و همچنین در بعد از انقلاب اسلامی زمان جنگ تحمیلی، و یا در زمان فعلی که بسیاری از دشمنان داخلی قصد منحرف کردن انقلاب را دارند بسیاری بودند که می دانستند و بسیاری هستند که الان می دانند وظیفه شان چیست. اما بخاطر ترس از دست دادن چیزهایی مانند آنچه ذکر شد از انجام وظیفه خودشان امتناع کرده و یا می کنند. گرچه برای رسیدن به آرامش ظاهری و رهایی از عذاب وجدان، توجیح های زیبا و فریبنده ی دیگری را دستاویز قرار می دادند.

جوع و نقص در اموال و جان ها: ما گاها برای بدست آوردن لقمه نانی یا از دست ندادن آن و یا بخاطر حفظ جان و مال و یا حفظ موقعیت اجتماعی و قدرت و... از وظایف مان سرباز می زنیم.

و در آخر این آیه شریفه داریم که وعده بشارت داده شده است . اما نه برای هر کسی که این دوران سخت ترس و گرسنگی و از دست دادن اموال و جان ها را سپری کرده، خیر، بلکه فقط بشارت به آن عده ای داده شده است كه شوق و كشش به طرف كمال مطلوب و رضاي خداوند داشته باشد و با عوامل و موانع بازدارنده آن مبارزه كند . برای رضای خدا صبر کرده ، بدون آنکه ناسپاسی خداوند را مرتکب شوند.

ابزار آزمایش الهی: خیلی چیزها می تواند باشد." نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْر" (انبیاء/۳۵). گاها امتحان شدن با نعمت ها و کامیابی ها مشکل تر از سختی ها است. چرا که زمینه غفلت از اصل امتحان در آنها بیشتر است. ما غالبا داشته ها را موهبت الهی می پنداریم نه وسیله آزمایش.

سوال امتحانی لو رفته

دانش آموزان مدرسه را میتوان در نگاهی به دو دسته تقسیم کرد

آنهایی که درس می خوانند و آنهایی که نمی خوانند. اما فرض کنید مثلا یک ساعت قبل از شروع امتحان یک سوال امتحانی لو رفته باشد. می بینیم که همه بچه های کلاس آن سوال را خوب می خوانند. اگر از یک نفر بپرسیم شما که اصلا درس نخوانده ای چرا جواب این سوال را میخوانی. خواهد گفت چون این سوال لو رفته و آمدن این سوال در امتحان قطعی است وعقل حکم می کند که حداقل این سوال را خوب یاد بگیرم.

ما در حال حاضر شاهد گرانی ها و سختی های معیشتی هستیم. اینکه مسئولین مرتبط با گرانی ها وظیفه دارند تمام تلاش خودشان را بکنند تا این مشکل حل بشود صحیح و غیر قابل انکار است. اما ما به عنوان یک مسلمان معتقد هستیم و می دانیم طبق آیات خداوند که اولا قطعا آزمایش می شویم دوما این آزمایش می تواند از نوع گرسنگی باشد. باید خودمان را برای پاسخ دادن به این سوال امتحانی آماده کنیم. بدیهی است ناشکری و ناسپاسی کردن و نعوذا بالله کفر گفتن و... برای ما عذابی شدید را به همراه داشته و ما را جزء مردودین خواهد کرد. قرآن می فرماید: وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ( سوره ابراهیم آیه 7)

دیده اید بعضی می گویند: نعوذا بالله خدا که ما را کلا فراموش کرده است. این کفر است. این مردودی از امتحان الهی است و باید مراقب بود.

اجازه می خواهم از محضر شما عزیزان بحث را با ذکر یک داستان ادامه بدهم. صلواتی ختم کنید.

فرض کنید احمد و سعید با هم دوست صمیمی هستند چرا که آنها در یک محله از کودکی با هم بزرگ شده و خاطرات زیادی را با هم دارند. تا اینکه زمان آزمون کنکور فرا می رسد. هر دو مراحل ثبت نام را انجام داده و چند روز مانده به آزمون کارت ورود به جلسه را دریافت می کنند. تا اینکه:

سعید می گوید یک روز بر خلاف همیشه دیدم که احمد با دیدن من بدون اینکه وانمود کند مرا دیده است ایستاده و مغرورانه منتظر سلام کردن من است. با تعجب سلام کردم ولی همه چیز غیر عادی بود احمد خیلی متکبرانه از روی بی اعتنایی جواب سلام من را داد. و از کنارم عبور کرد.

شب که مسجد رفتم بعد از نماز مغرب و عشاء دیدم از دفتر بسیج سروصدای بچه ها می آید. رفتم پائین دیدم که احمد آنجا هم متکبرانه ایستاده و با بچه ها مشغول مشاجره و بحث های بیهوده شده است.

احمد: اصلا تو میدونی دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی کجاست؟ و دوستش با عصبانیت می گفت آخه احمد چیزی نشده که. اون فقط حوزه امتحانی توست.

احمد: تو میدونی دانشکده مهندسی چند تا نقطه داره؟ نه نمی دونی دیگه. دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی هست بچه، نه یک دبیرستان معمولی

تا اینکه حاج آقای روحانی مسجد هم با شنیدن سروصدای بچه ها پائین آمد و پس از مدتی که از جریان آگاهی پیدا کرد رو به احمد کرد و گفت: بچه های عزیز الآن تا آزمون بزرگ و سرنوشت ساز شما چند روز بیشتر باقی نمانده. بجای از دست دادن وقت با بحث های بیهوده بروید با هم برنامه ریزی کنید و با هم درس بخوانید و به هم کمک کنید. تا برای امتحان بزرگ کنکور که به سرنوشت و آینده شما مربوط می شود بیشتر آماده شوید.

(اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ سوره انبیاء آیه 1)

مردم را هنگام حسابرسی نزدیک شده در حالیکه آنها در غفلت روی گردانند

بعد حاج آقا آمد نزدیک احمد و گفت: احمد جان تو که هنوز جایی قبول نشده ای... برو درس بخوان و یک رشته ای را (هر رشته ای که می خواهد باشد)، توی یک دانشگاه(هر دانشگاهی که می خواهد باشد) توی یک شهری(هر شهری که می خواهد باشد) قبول شو. بعد من خودم قول میدم یک پرده پیام تبریک نوشته جلوی مسجد نصب کرده به شکلی که همه ی ما به تلاش و موفقیتت افتخار کنیم. ولی احمد جان فراموش نکن که اول باید قبول شوی.

خلاصه با وساطت حاج آقا و صحبت های منطقی اش بحث ها خاتمه یافت و همه کم کم متفرق شدیم. من هم داشتم به خانه می آمدم که با خودم فکر میکردم و با کمال تعجب به خودم می گفتم واقعا غرور چقدر زشت است. و غرور بی منطق و غیر عقلانی چقدر زشت تر

اما نتیجه: هزار افسوس که ما همگی کار احمد را زشت و غیر منطقی می دانیم در حالیکه خودمان غالبا اشتباه احمد را مرتکب می شویم. واقعا دردناک است ما گاهی نه بخاطر حوزه امتحانی خودمان که برای حوزه امتحانی فلان قوم و خویشمان فخر فروشی می کنیم.

در این دنیای بزرگ که خداوند فرموده شما قطعا در حال آزمایش شدن هستید می بینیم هر کسی به نوعی آزمایش می شود. یکی با ثروت زیاد و یکی با فقر، یکی با نوع ازدواجش و یکی با ازدواج نکردنش، یکی با موقعیت اجتماعی که دارد و یکی با نداشتن موقعیت اجتماعی، یکی با زشت بودن و یکی با زیبا بودن (مانند حضرت یوسف) و... اما فراموش کرده ایم که این دنیا تنها حوزه امتحانی ماست و اینها سوالات امتحانی ما هستند. بعد خودمان برای این حوزه های امتحانی مان به هم فخر فروشی کرده و گاها دیگران را بجهت نداشتن آنها سرزنش می کنیم.

سوال اینجاست؟ مگر امتحان تمام شده؟ مگر قبول ها و مردودها مشخص شده اند؟ آقای مسئول مگر این مسئولیت فقط و فقط حوزه امتحانی تو نیست؟ آقای پولدار مگر این ثروت امانت دست تو برای امتحان دادن تو نیست؟ بچه دار، بی بچه، زشت، زیبا، صاحب ماشین مدل بالا و آقای بی ماشین، بالا شهری و پائین شهری؟

عزیزان با شما هستم چرا نوع سوالات و حوزه امتحانی ها برای ما از اصل امتحان مهم تر شده است؟ اصل نتیجه امتحان را رها کرده و حوزه امتحانی را ملاک ارزش گذاری قرار داده ایم. عزیز فراموش نکن وقت کم هست و امتحان سخت و سرنوشت ساز و بزودی ممتحن ما ندا خواهد داد خودکارها روی زمین ورقه ها بالا. دوست عزیز برخیز و بجای غرور بی خود ، خودت را برای امتحان آماده کن.

یک نفر نیست که به ما بگوید عزیز بیا توی یک رشته ای (هر رشته ای که می خواد باشه)، توی یک دانشگاهی (هر دانشگاهی که میخواد باشه) و یک شهری(هر شهری که میخواد باشه) قبول بشو. بعد مغرورانه فخر فروشی کن.(گرچه همان قبول شدن هم لطف خداست و شکر بیشتر را می طلبد نه غرور و تکبر). فراموش نکنیم آزمایش وسیله رشد است. "هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهیم"

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

چه آمد بر سر اقوام و خویشان

که گردید جمعشان این سان پریشان

چرا خواهر ز خواهر می گریزد

برادر با برادر می ستیزد

چرا دختر ز مادر ننگ دارد

پدر با بچه هایش جنگ دارد

یکی با سود پول های نزولی

رود مکه به امید قبولی

یکی نازد به ماشین و به باغش

یکی باد تکبر در دماغش

به ظاهر خانه ها مان کاخ شاه است

درونش یک جهان اندوه و آه است

در و دیوارها کاشی و سنگ است

ولی هر خانه یک میدان جنگ است

تمام کارها گشته ریایی

نجابت شد عوض با بی حیایی

نه در فکر حلال و نه حرامند

همه دارند ولی نعمت زوالند

چنین مردم دگر خیری نبینند

اگر قارون شوند باز هم همین اند

به خود آئید عزیزان راه کج

شداز این رو زندگانی ها فلج شد

بیائید راه دیگر پیش گیریم

سراغ از اصل و نسل خویش گیریم

بیائید قدر یکدیگر بدانیم

غرور و کینه را از خود برانیم

بیائید دست یکدیگر بگیریم

ضمانت نیست تا فردا نمیریم

ما غالبا تصور می کنیم که با مرگ فاصله زیاد داریم در حالیکه بسیاری از ما جوان تر، سالم تر، پولدار تر، با سواد تر، زیباتر، با پست و مقام بالاتر و ... بودند و الان همه مرده اند. باید اعتقاد قلبی داشته باشیم که بزودی زنگ پایان آزمون به صدا در آمده و خواهند گفت وقت تمام و پاسخ نامه ها سر دست.

پروردگارا به ما توفیق بده تا بجای فخر فروشی نسبت به هم دستگیر همدیگر باشیم. انشالله

بهنگام کردن در يكشنبه ، ۱۶ دی ۱۳۹۷ ، ۱۲:۳۴